غزل شمارهٔ 764
Toggle stanza 1دایم شکفته است دل داغدار ما
11
دایم شکفته است دل داغدار ما
موقوف وقت نیست چو عنبر بهار ما
22
فارغ ز کعبه ایم و ز بتخانه بی نیاز
خاک مراد ماست دل خاکسار ما
33
آتش به پرده سوزی اسرار عشق نیست
رحم است بر دلی که شود رازدار ما
44
صد پیرهن ز دامن صبح است پاکتر
دامان گل ز شبنم شب زنده دار ما
55
خوش داشتیم وقت حریفان بزم را
چون می، گذشت اگر چه به تلخی مدار ما
66
شد پاره ای ز تن، دل ما از فسردگی
خامی به رنگ برگ برآورد بار ما
77
در روزگار ما دل بی درد و داغ نیست
در سنگ همچو سوخته گیرد شرار ما
88
از صدق، هر دو دست به دامان شب زدیم
تا همچو صبح، تنگ شکر شد کنار ما
99
گوهر حریف گرد یتیمی نمی شود
نتوان فشاند دامن ناز از غبار ما
1010
صائب چو خضر روی خزان فنا ندید
شد سبز هر که از سخن آبدار ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آخر به لوح آینهٔ اعتبار ما
چیزی نوشتنیست به خط غبار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 192
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 203
منگر به چشم کم به دل داغدار ما
فانوس شمع طور بود لاله زار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 765
با اختیار حق چه بود اختیار ما؟
با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 767

