Toggle stanza 1
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
1

چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست

سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست

2

سخن تلخی اگر می گذرانی مردی

دعوی حوصله تنها به قدح نوشی نیست

3

خوشه ما به دهن دانه آتش دارد

برق با خرمن ما مرد هم آغوشی نیست

4

دست تکلیف مکن در کمرم ای رضوان

سبزه باغچه خلد، بناگوشی نیست

5

می توان یافت ز عنوان جبین مضمون را

هیچ علمی چو زبان دانی خاموشی نیست

6

در دیار ستم از نامه صد پاره ما

جای در رخنه دیوار فراموشی نیست

7

دردسر تا نکشی صائب ازین بیخبران

گوشه ای امن تر از عالم خاموشی نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور