غزل شمارهٔ 1612
Toggle stanza 1چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
11
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست
22
سخن تلخی اگر می گذرانی مردی
دعوی حوصله تنها به قدح نوشی نیست
33
خوشه ما به دهن دانه آتش دارد
برق با خرمن ما مرد هم آغوشی نیست
44
دست تکلیف مکن در کمرم ای رضوان
سبزه باغچه خلد، بناگوشی نیست
55
می توان یافت ز عنوان جبین مضمون را
هیچ علمی چو زبان دانی خاموشی نیست
66
در دیار ستم از نامه صد پاره ما
جای در رخنه دیوار فراموشی نیست
77
دردسر تا نکشی صائب ازین بیخبران
گوشه ای امن تر از عالم خاموشی نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

