غزل شمارهٔ 3242
Toggle stanza 1هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
11
هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
دو جهان یکقلم از طاق دل او افتاد
22
تا قیامت نتواند به ته پا نگریست
چشم هرکس که بر آن قامت دلجو افتاد
33
پیش صاحب نظران نقطه بسم الله است
خال مشکین که بر آن گوشه ابرو افتاد
44
چون تو از ناز به دنبال نبینی هرگز
به چه امید به دنبال تو گیسو افتاد؟
55
تیره بختی نکند خوش سخنان را خاموش
چه کند سرمه به چشمی که سخنگو افتاد؟
66
نیست چندان خطری شیشه به سنگ آمده را
جای رحم است بر آن کز نظر او افتاد
77
نیست ممکن به حقیقت نکشد عشق مجاز
واصل بحر شود هر که درین جو افتاد
88
آه کز خیرگی دیده بی پرده من
دیدن یار به آیینه زانو افتاد
99
یکی از گوشه نشینان جهان شد صائب
هرکه را چشم به کنج دهن او افتاد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

