غزل شمارهٔ 3236
Toggle stanza 1به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
11
به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
به شبنم رنگ خون از لاله خونین کفن شوید
22
اگر دریای رحمت این سبکدستی نفرماید
که را دارم غبار از چهره سیلاب من شوید؟
33
زبان آتشین در آستین دارد گرستن را
به اشک گرم روی خویش شمع انجمن شوید
44
اگر بر شوره زار افتد رهش گلزار می سازد
به هر آبی که روی خویش آن سیمین بدن شوید
55
ید بیضاست در روشنگری لطف عزیزان را
غبار از دیده یعقوب بوی پیرهن شوید
66
زمی گلگونه شرم و حیای یار افزون شد
عرق کی می تواند سرخی از سیب ذقن شوید؟
77
زغیرت نیست اشک بلبلان را بهره ای، ورنه
چرا هر صبح شبنم روی گلهای چمن شوید؟
88
تواند از سر من هر که بیرون برد سودا را
به آسانی سیاهی از پر و بال زغن شوید
99
زخجلت گر نگردد هر سر مویم رگ ابری
که از آلودگی روز جزا دامن من شوید؟
1010
هنرمندی ندارد عاقبت، زحمت مکش صائب
که دست خود به خون از کار شیرین کوهکن شوید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

