قصیدهٔ شمارهٔ 40

Toggle stanza 1
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
1
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
2
مگر که مرد وفادار از جهان گم شد
وفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم
3
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دوران
هر آن چه دیدم این نکته مختصر دیدم
4
بدین صحیفهٔ مینا به خامهٔ خورشید
نبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم
5
که ای به دولت ده روز گشته مستظهر
مباش غره که از تو بزرگتر دیدم
6
کسی که تاج زرش بود در صباح به سر
نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم
7
چو روزگار همی بگذرد رو ای سعدی
که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور