قصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1المنةلله که نمردیم و بدیدیم
11
المنةلله که نمردیم و بدیدیم
دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم
22
در رفتن و بازآمدن رایت منصور
بس فاتحه خواندیم و به اخلاص دمیدیم
33
تا بار دگر دمدمهٔ کوس بشارت
وآوای درای شتران باز شنیدیم
44
چون ماه شب چارده از شرق برآمد
رویی که در آن ماه چو نو میطلبیدیم
55
شکر شکر عافیت از کام حلاوت
امروز بگفتیم که حنظل بچشیدیم
66
در سایهٔ ایوان سلامت ننشستیم
تا کوه و بیابان مشقت نبریدیم
77
وقتست به دندان لب مقصود گزیدن
آن شد که به حسرت سرانگشت گزیدیم
88
دست فلک آن روز چنان آتش تفریق
در خرمن ما زد که چو گندم بتپیدیم
99
المنةلله که هوای خوش نوروز
باز آمد و از جور زمستان برهیدیم
1010
دشمن که نمیخواست چنین روز بشارت
همچون دهلش پوست به چوگان بدریدیم
1111
سعدی ادب آنست که در حضرت خورشید
گوییم که ما خود شب تاریک ندیدیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1480
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1490
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1491
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 135 - این قطعه را بر گور نظام الملک محمد نوشتند
از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5927
چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5928
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 607

