شمارهٔ 57

Toggle stanza 1
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
1

دلت خوش باد و چشم از بخت روشن

به کام دوستان و رغم دشمن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو گل هر دم به بویت جامه در تن

کنم چاک از گریبان تا به دامن

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 389

نتانی آمدن این راه با من

کجا دارد هریسه پای روغن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1908

دل معشوق سوزیده است بر من

وزان سوزش جهان را سوخت خرمن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1909

برو ای دل به سوی دلبر من

بدان خورشید شرق و شمع روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1915

دگرباره چو مه کردیم خرمن

خرامیدیم بر کوری دشمن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2120

یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت

که تب می‌گیردت مجنون عجب داشت

عطارالهی نامهبخش سوم(10) حکایت آن مجنون که تب داشت

بکن چندان که خواهی جور بر من

که دستت بر نمی‌دارم ز دامن

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 443

وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.

بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.

سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 31

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور