غزل شمارهٔ 34
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
11
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
اگر خدای پرستی هواپرست مباش
22
به عین عجب و تکبر نگه به خلق مکن
که دوستان خدا ممکناند در اوباش
33
بر این زمین که تو بینی ملوک طبعانند
که ملک روی زمین پیششان نیرزد لاش
44
به چشم کوته اغیار در نمیآیند
مثال چشمهٔ خورشید و دیدهٔ خفاش
55
کرم کنند و نبینند بر کسی منت
قفا خورند و نجویند با کسی پرخاش
66
ز دیگدان لئیمان چو دود بگریزند
نه دست کفچه کنند از برای کاسهٔ آش
77
دل از محبت دنیا و آخرت خالی
که ذکر دوست توان کرد یا حساب قماش
88
به نیکمردی در حضرت خدای، قبول
میان خلق به رندی و لاابالی فاش
99
قدم زنند بزرگان دین و دم نزنند
که از میان تهی بانگ میکند خشخاش
1010
کمال نفس خردمند نیکبخت آن است
که سر گران نکند بر قلندر قلاش
1111
مقام صالح و فاجر هنوز پیدا نیست
نظر به حسن معاد است نی به حسن معاش
1212
اگر ز مغز حقیقت به پوست خرسندی
تو نیز جامهٔ ازرق بپوش و سر بتراش
1313
مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست
کمر به خدمت سلطان ببند و صوفی باش
1414
وز آنچه فیض خداوند بر تو میپاشد
تو نیز در قدم بندگان او میپاش
1515
چو دور دور تو باشد مراد خلق بده
چو دست دست تو باشد درون کس مخراش
1616
نه صورتیست مزخرف عبارت سعدی
چنانکه بر در گرمابه میکند نقاش
1717
که برقعیست مرصع به لعل و مروارید
فرو گذاشته بر روی شاهد جماش
زمین

