Toggle stanza 1
قلم به یاد تو در مشت من نمی‌گنجد
1

قلم به یاد تو در مشت من نمی‌گنجد

که دیر شد که نرفته‌ست در دوات امید

2

‌تو را دوات سیه کرد روزگار و هنوز

‌مرا ز چشم قلم می‌رود مداد سپید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت‌ مگر سرخطم‌ به‌ سایهٔ بید

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1582

به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی

مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 9

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 154

ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید

به تازگی خط آیندگان باغ رسید

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 273

جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید

هِلال عید در ابرویِ یار باید دید

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 238

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 239

دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل

که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 47

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 955

ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان

چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 85

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید

که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور