حکایت شمارهٔ 15

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
پادشاهی پارسایی را دید.
گفت: هیچت از ما یاد آید؟
گفت: بلی! وقتی که خدا را فراموش می‌کنم.
هر سو دَوَد آن کَش ز برِ خویش براند
وآن را که بخواند به درِ کس ندواند

A padshah, meeting a holy man, asked him whether he did not sometimes remember him for the purpose of getting presents. He replied: ‘Yes, I do, whenever I forget God.’

Whom He drives from his door, runs everywhere. Whom He calls, runs to no one’s door.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 499

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

بالای تو سروی ست که گل می شکفاند

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 528

پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!

فرزند که خواهد ز پی مال پدر را

جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 42

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 647

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند نماند

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 652

هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند او را اندیشهٔ معقول روی می‌نماید «اگر آنجا روم مصلحت‌ها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد می‌کند.

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

رومیفیه ما فیهفصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

کز شوق توام، دیده چه شب می‌گذراند؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 217

آن سرو که گویند به بالای تو ماند

هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 218

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور