غزل شمارهٔ 602
Toggle stanza 1آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
11
آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
22
ای چشم عقل، خیره در اوصاف روی تو
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
33
شهری به تیغ غمزهٔ خونخوار و لعلِ لب
مجروح میکنی و نمک میپراکنی
44
ما خوشهچین خرمن اصحاب دولتیم
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
55
گیرم که بَر کَنی دل سنگین ز مهر من
مهر از دلم چگونه توانی که بَر کَنی؟
66
حکم آن توست اگر بکُشی بیگنه ولیک
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
77
این عشق را زوال نباشد به حکم آنْک
ما پاکْدیدهایم و تو پاکیزهدامنی
88
از من گمان مَبَر که بیاید خلاف دوست
ور مُتّفق شوند جهانی به دشمنی
99
خواهی که دل به کس ندهی، دیدهها بدوز
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
1010
با مُدّعی بگوی که ما خود شکستهایم
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
1111
سعدی چو سَروَری نتوان کرد لازم است
با سختْبازوان، به ضرورتْ فروتنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یوسف بن الحسین - قدس الله سره - گفته است: همه نیکوییها در خانه ایست و کلید آن تواضع و فروتنی؛ و همه بدیها در خانه ایست و کلید آن مایی و منی.
جمع است خیرها همه در خانه و نیست
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 25
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 479
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2997
ساقی بیار باده سغراق ده منی
اندیشه را رها کن کاری است کردنی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3000
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 189
پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
تاریکی از وجود بشوید به روشنی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 61

