غزل شمارهٔ 513

شاعر: سعدی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ویی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
1
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی
2
آخر سر مویی به ترحم نگر آن را
کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی
3
کم می‌نشود تشنگی دیده شوخم
با آن که روان کرده‌ام از هر مژه جویی
4
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی
وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی
5
ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی
هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی
6
در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی
وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی
7
بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین
گر باد به بستان برد از زلف تو بویی
8
با این همه میدان لطافت که تو داری
سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور