شمارهٔ 24
Toggle stanza 1چنان خوب رویی بدان دلربایی
11
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
22
مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
33
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
44
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
55
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
66
نیاید تو را هیچ غم بیدل من
کسی دید خود عید بیروستایی
77
من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو کار جهان نیست جز بیوفایی
درو با امید وفا چند پایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1882
چو چینی شدم محو نازک ادایی
ز مو خط کشیدم به شهرت نوایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2802
چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی
رسایی مدان تا ز خود بر نیایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2803
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم، دیدِهٔ روشنایی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 492
اگر چه لطیفی و زیبالقایی
به جان بقا رو ز جان هوایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3120

