غزل شمارهٔ 206
Toggle stanza 1در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
11
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
22
بسیار زبونیها بر خویش روا دارد
درویش که بازارش با محتشمی باشد
33
زین سان که وجود توست ای صورت روحانی
شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
44
گر جمله صنمها را صورت به تو مانستی
شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
55
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی
بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
66
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد
کاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
77
هر کاو به همه عمرش سودای گلی بودهست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
88
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی
الا به کسی گویی کاو را المی باشد

