غزل شمارهٔ 330
Toggle stanza 1زینهار از دهان خندانش
11
زینهار از دهان خندانش
و آتش لعل و آب دندانش
22
مگر آن دایه کاین صنم پرورد
شهد بودهست شیر پستانش
33
باغبان گر ببیند این رفتار
سرو بیرون کند ز بستانش
44
ور چنین حور در بهشت آید
همه خادم شوند غلمانش
55
چاهی اندر ره مسلمانان
نیست الا چه زنخدانش
66
چند خواهی چو من بر این لب چاه
متعطش بر آب حیوانش؟
77
شاید این روی اگر سبیل کند
بر تماشاکنان حیرانش
88
ساربانا جمال کعبه کجاست؟
که بمردیم در بیابانش
99
بس که در خاک میطپند چو گوی
از خم زلف همچو چوگانش
1010
لاجرم عقل منهزم شد و صبر
که نبودند مرد میدانش
1111
ما دگر بی تو صبر نتوانیم
که همین بود حد امکانش
1212
از ملامت چه غم خورد سعدی
مرده از نیشتر مترسانش
زمین

