غزل شمارهٔ 80
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1این خط شریف از آن بنان است
11
این خط شریف از آن بنان است
وین نقل حدیث از آن دهان است
22
این بوی عبیر آشنایی
از ساحت یار مهربان است
33
مُهر از سر نامه برگرفتم
گفتی که سر گلابدان است
44
قاصد مگر آهوی ختن بود
کَش نافهٔ مشک در میان است
55
این خود چه عبارت لطیف است
وین خود چه کفایت بیان است
66
معلوم شد این حدیث شیرین
کز منطق آن شکرفشان است
77
این خط به زمین نشاید انداخت
کز جانب ماه آسمان است
88
روزی برود روان سعدی
کاین عیش نه عیش جاودان است
99
خرم تن او که چون روانش
از تن برود سخن روان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یاقوت لب تو قوت جان است
وصل تو حیات جاودان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
هر شور و شری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
عشق تو قلاوز جهان است
سودای تو رهنمای جان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 83
تا عشق تودر میان جان است
جان بر همه چیز کامران است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 84
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 79

