غزل شمارهٔ 81

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکاران: عندلیب، فرید حامد
Toggle stanza 1
هر شور و شری که در جهان است
1
هر شور و شری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
2
گفتم لب اوست جان، خرد گفت
جان چیست مگو چه جای جان است
3
وصفش چه کنی که هرچه گویی
گویند مگو که بیش از آن است
4
غمهاش به جان اگر فروشند
می‌خر که هنوز رایگان است
5
در عشق فنا و محو و مستی
سرمایهٔ عمر جاودان است
6
در عشق چو یار بی نشان شو
کان یار لطیف بی‌نشان است
7
تو آینهٔ جمال اویی
و آیینهٔ تو همه جهان است
8
ای ساقی بزم ما سبک خیز
می‌ ده که سرم ز می گران است
9
در جام جهان‌نمای ما ریز
آن باده که کیمیای جان است
10
ای مطرب ساده ساز بنواز
کامشب شب بزم عاشقان است
11
از رفته و نامده چه گویم؟
چون حاصل عمرم این زمان است
12
ما را سر بودن جهان نیست
ما را سر یار مهربان است
13
این کار نه کار توست خاموش
کاین راه به پای رهروان است
14
کاری است بزرگ راه عطار
وین کار نه بر سر زبان است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور