غزل شمارهٔ 198
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1با کاروان مصری چندین شکر نباشد
11
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد
22
این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید
وین شاهدی و شنگی در ماه و خور نباشد
33
گفتم به شیرمردی چشم از نظر بدوزم
با تیر چشم خوبان تقوا سپر نباشد
44
ما را نظر به خیرست از حسن ماهرویان
هر کو به شر کند میل او خود بشر نباشد
55
هر آدمی که بینی از سر عشق خالی
در پایه جمادست او جانور نباشد
66
الا گذر نباشد پیش تو اهل دل را
ور نه به هیچ تدبیر از تو گذر نباشد
77
هوشم نماند با کس اندیشهام تویی بس
جایی که حیرت آمد سمع و بصر نباشد
88
بر عندلیب عاشق گر بشکنی قفس را
از ذوق اندرونش پروای در نباشد
99
تو مست خواب نوشین تا بامداد و بر من
شبها رود که گویی هرگز سحر نباشد
1010
دل میبرد به دعوی فریاد شوق سعدی
الا بهیمهای را کز دل خبر نباشد
1111
تا آتشی نباشد در خرمنی نگیرد
طامات مدعی را چندین اثر نباشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 818
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1187
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
ما و ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1188
ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشد
مردود دوستانیم از ما بتر نباشد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 185
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 9

