غزل شمارهٔ 412
Toggle stanza 1آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم
11
آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم
شیریندهنی دارد، دور از لب و دندانم
22
بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
33
ای روی دلارایت، مجموعهٔ زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم؟
44
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
55
با وصل نمیپیچم وز هجر نمینالم
حکم آن چه تو فرمایی، من بندهٔ فرمانم
66
ای خوبتر از لیلی، بیم است که چون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم
77
یک پشت زمین دشمن، گر روی به من آرند
از روی تو بیزارم گر روی بگردانم
88
در دام تو محبوسم، در دست تو مغلوبم
وز ذوق تو مدهوشم، در وصف تو حیرانم
99
دستی ز غمت بر دل، پایی ز پیات در گل
با این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم
1010
در خفیه همی نالم، وین طرفه که در عالم
عشاق نمیخسبند از نالهٔ پنهانم
1111
بینی که چه گرم آتش در سوخته میگیرد؟
تو گرمتری ز آتش، من سوختهتر ز آنم
1212
گویند «مکن سعدی جان در سر این سودا»
گر جان برود شاید، من زنده به جانانم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1262
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1466
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1467

