غزل شمارهٔ 79
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1این باد بهار بوستان است؟
11
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
22
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستان است
33
ای مرغ به دام دل گرفتار
بازآی که وقت آشیان است
44
شبها من و شمع میگدازیم
این است که سوز من نهان است
55
گوشم همه روز از انتظارت
بر راه و نظر بر آستان است
66
ور بانگ مؤذنی میاید
گویم که دَرای کاروان است
77
با آن همه دشمنی که کردی
بازآی که دوستی همان است
88
با قوت بازوان عشقت
سرپنجهٔ صبر ناتوان است
99
بیزاری دوستان دمساز
تفریق میان جسم و جان است
1010
نالیدن دردناک سعدی
بر دعوی دوستی بیان است
1111
آتش به نی قلم درانداخت
وین حِبْر که میرود دُخان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یاقوت لب تو قوت جان است
وصل تو حیات جاودان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
هر شور و شری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
عشق تو قلاوز جهان است
سودای تو رهنمای جان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 83
تا عشق تودر میان جان است
جان بر همه چیز کامران است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 84
این خط شریف از آن بنان است
وین نقل حدیث از آن دهان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 80

