شمارهٔ 9
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
11
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
22
در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم
بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد
33
رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد
نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد
44
چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت
سری که باشد او را، در هر بصر نباشد
55
در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم
مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد
66
شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند
همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد
77
سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد
تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 818
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1187
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
ما و ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1188
ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشد
مردود دوستانیم از ما بتر نباشد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 185
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 198

