غزل شمارهٔ 454
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
11
دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
22
مرد است که چون شمع سراپای وجودش
میسوزد و آتش نرسیدهست به خامان
33
خون میرود از چشم اسیران کمندش
یک بار نپرسد که کیانند و کدامان
44
گو خلق بدانید که من عاشق و مستم
در کوی خرابات نباشد سر و سامان
55
در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر
محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان
66
دل میتپد اندر بر سعدی چو کبوتر
زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان
77
یا صاح متی یرجع نومی و قراری
انی و علی العاشق هذان حرامان
زمین

