غزل شمارهٔ 486
Toggle stanza 1آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
11
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
22
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان؟!
یا ماه چارده که به سر برنهد کلاه؟!
33
گل با وجود او چو گیاه است پیش گل
مه پیش روی او چو ستارهست پیش ماه
44
سلطانصفت همیرود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
55
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه
66
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش
گویی در اوفتاد دل از دست من به چاه
77
دل خود دریغ نیست که از دست من برفت
جان عزیز بر کف دست است گو بخواه
88
ای هر دو دیده پای که بر خاک مینهی
آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه
99
حیف است از آن دهن که تو داری جواب تلخ
وآن سینه سفید که دارد دل سیاه
1010
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند
آه از تو سنگدل که چه نامهربانی آه
1111
شهری به گفتوگوی تو در تنگنای شوق
شب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
1212
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
1313
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت
از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17
برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 18
ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 267
بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 417
اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 839
من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 105

