غزل شمارهٔ 377
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1شکست عهد مودّت نگار دلبندم
11
شکست عهد مودّت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سستپیوندم
22
به خاک پای عزیزان که از محبّت دوست
دل از محبّت دنیا و آخرت کندم
33
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
44
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
55
بیار ساقی سرمست جام بادهٔ عشق
بده به رغم مُناصح که میدهد پندم
66
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بیحساب فرزندم
77
به خاک پای تو سوگند و جان زندهدلان
که من به پای تو در مُردن آرزومندم
88
بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
99
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق دربندم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1459
به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
دلی که بگسلم از عشق با چه پیوندم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 234
به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم
چو طوطیان نبود چشم بر شکر خندم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5710

