غزل شمارهٔ 487
Toggle stanza 1پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
11
پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
با توانای معربد نکنی بازی به
22
چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نماند
اگر او با تو نسازد تو در او سازی به
33
جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد
تو که با مصلحت خویش نپردازی به
44
سپر صبر تحمل نکند تیر فراق
با کمانابرو اگر جنگ نیاغازی به
55
با چنین یار که ما عقد محبت بستیم
گر همه مایه زیان میکند انبازی به
66
بنده را بر خط فرمان خداوند امور
سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به
77
گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم
این چنین یار وفادار که بنوازی به
88
هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیز
که من از پای درآیم چو تو اندازی به
99
مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
مطرب از بلبل عاشق به خوشآوازی به
1010
گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذار
که نگوید سخن از سعدی شیرازی به

