غزل شمارهٔ 490
Toggle stanza 1ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
11
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای
22
خاطر عام بردهای خون خواص خوردهای
ما همه صید کردهای خود ز کمند جستهای
33
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم
هم تو که خستهای دلم مرهم ریش خستهای
44
گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم
میشنوم که دم به دم پیش دل شکستهای

