غزل شمارهٔ 489
Toggle stanza 1ای رخ چون آینه افروخته
11
ای رخ چون آینه افروخته
الحذر از آه من سوخته
22
غیرت سلطان جمالت چو باز
چشم من از هر که جهان دوخته
33
عقل کهن بار جفا میکشد
دم به دم از عشق نوآموخته
44
وه که به یک بار پراکنده شد
آنچه به عمری بشد اندوخته
55
غم به تولای تو بخریدهام
جان به تمنای تو بفروخته
66
در دل سعدیست چراغ غمت
مشعلهای تا ابد افروخته

