غزل شمارهٔ 546
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1جور بر من میپسندد دلبری
11
جور بر من میپسندد دلبری
زور با من میکند زورآوری
22
بار خصمی میکشم کز جور او
مینشاید رفت پیش داوری
33
عقل بیچارهست در زندان عشق
چون مسلمانی به دست کافری
44
بارها گفتم بگریم پیش خلق
تا مگر بر من ببخشد خاطری
55
باز گویم پادشاهی را چه غم
گر به خیلش در بمیرد چاکری
66
ای که صبر از من طمع داری و هوش
بار سنگین مینهی بر لاغری
77
زآنچه در پای عزیزان افکنند
ما سری داریم اگر داری سری
88
چشم عادت کرده با دیدار دوست
حیف باشد بعد از او بر دیگری
99
در سراپای تو حیران ماندهام
در نمیباید به حسنت زیوری
1010
این سخن سعدی تواند گفت و بس
هر گدایی را نباشد جوهری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من ندیدم چون تو هرگز دلبری
سرکشی عاشق کش و غارتگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1948
مار را، هر چند بهتر پروری
چون یکی خشم آورد کیفر بری
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 116
خوش بود دلبستگی با دلبری
ماهروئی، مهربانی، مهتری
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 44
سرو بستانی تو یا مه یا پری
یا ملک یا دفتر صورتگری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 553
هرگز این صورت کند صورتگری؟
یا چنین شاهد بود در کشوری؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 557

