غزل شمارهٔ 452
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1فراق دوستانش باد و یاران
11
فراق دوستانش باد و یاران
که ما را دور کرد از دوستداران
22
دلم در بند تنهایی بفرسود
چو بلبل در قفس روز بهاران
33
هلاک ما چنان مهمل گرفتند
که قتل مور در پای سواران
44
به خیل هر که میآیم به زنهار
نمیبینم به جز زنهارخواران
55
ندانستم که در پایان صحبت
چنین باشد وفای حق گزاران
66
به گنج شایگان افتاده بودم
ندانستم که بر گنجند ماران
77
دلا گر دوستی داری به ناچار
بباید بردنت جور هزاران
88
خلاف شرط یاران است سعدی
که برگردند روز تیرباران
99
چه خوش باشد سری در پای یاری
به اخلاص و ارادت جان سپاران
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مبارک باد، ماه روزه داران!
بدان مستی فزای هوشیاران!
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1519
همی ریزی به بازی خون یاران
چنین باشد سزایی دوستداران؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1613
به باغ آییم فردا جمله یاران
همه یاران همدل همچو باران
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1913
زمستان را سرآمد روزگاران
نواها زنده شد در شاخساران
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 33

