غزل شمارهٔ 345
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1گرم بازآمدی محبوبِ سیماندامِ سنگیندل
11
گرم بازآمدی محبوبِ سیماندامِ سنگیندل
گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل
22
ایا باد سحرگاهی! گر این شب روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی، برافکن دامن محمل
33
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکُشم شاید
هزارش صید پیش آید، به خون خویش مُستعجِل
44
گروهی همنشینِ من، خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من، که دست از دامنش بُگْسِل
55
ملامتگوی عاشق را، چه گوید مردم دانا؟
که حال غرقه در دریا، نداند خفته بر ساحل
66
به خونم گر بیالاید، دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همی آید، که دست و پنجهٔ قاتل
77
اگر عاقل بود، داند، که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند، که لیلی را بود منزل
88
ز عقل اندیشهها زاید، که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل
99
مرا تا پای میپوید، طریق وصل میجوید
بِهل تا عقل میگوید، زهی سودای بیحاصل
1010
عجایب نقشها بینی، خلاف رومی و چینی
اگر با دوست بنشینی، ز دنیا و آخرت غافل
1111
در این معنی سخن باید، که جز سعدی نیآراید
که هرچْ از جان برون آید، نشیند لاجرم بر دل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
که هم کام از لبش صعب است و هم صبر از رخش مشکل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 561
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1337
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1340

