غزل شمارهٔ 630
Toggle stanza 1مرحبا ای نسیم عنبربوی
11
مرحبا ای نسیم عنبربوی
خبری زآن به خشم رفته بگوی
22
دلبر سستمهرِ سختکمان
صاحب دوسترویِ دشمنخوی
33
گو دگر گر هلاک من خواهی
بیگناهم بکُش بهانه مجوی
44
تشنه ترسم که منقطع گردد
ور نه باز آید آب رفته به جوی
55
صبر دیدیم در مقابل شوق
آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
66
هر که با دوستی سَری دارد
گو دو دست از مراد خویش بشوی
77
تا گرفتار خم چوگانی
احتمالت ضرورت است چو گوی
88
پادشاهان و گنج و خیل و حشم
عارفان و سماع و هایاهوی
99
سعدیا شور عشق میگوید
سخنانت نه طبع شیرینگوی
1010
هر کسی را نباشد این گفتار
عود ناسوخته ندارد بوی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای سنایی به گرد شرک مپوی
آنچه گوید مگوی عقل مگوی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 204
فضل یحیاست بر ضعیف و قوی
فضل یحیای صاعد هروی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 199 - در جواب شعر فضل بن یحیی و عذرخواهی از رفتن و منع صاعد از آمدن
هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
او تویی و تو اوست نیست دوی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 832

