غزل شمارهٔ 832

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: وی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
1

هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

او تویی و تو اوست نیست دوی

2

در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ

تو مجازی دو بینی و شنوی

3

کی رسی در وصال خود هرگز

که تو پیوسته در فراق توی

4

زان خبر نیست از توی خودت

که تو تا فوق عرش تو به توی

5

تا وجود تو کل کل نشود

جزو باشی به کل کجا گروی

6

نقطه‌ای از تو بر تو ظاهر گشت

تو بدان نقطه دایما گروی

7

نقطهٔ تو اگر به دایره رفت

رو که کونین را تو پیش روی

8

ور درین نقطه باز ماندی تو

اینت سجین صعب وضیق قوی

9

چون تو در نقطه کشته باشی تخم

نه همانا که دایره دروی

10

نتوان رست از چنان ضیقی

جز به خورشید نور مصطفوی

11

کرد عطار در علو پرواز

تا بدو تافت اختر نبوی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور