غزل شمارهٔ 106

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ویدوست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شادی به روزگار گدایان کوی دوست
1
شادی به روزگار گدایان کوی دوست
بر خاک ره نشسته به امید روی دوست
2
گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلم
ننشیند از کشیدنِ خاطر به سوی دوست
3
صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شود
دانی طریق چیست؟ تحمل ز خوی دوست
4
ناچار هر که دل به غم روی دوست داد
کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست
5
خاطر به باغ می‌رودم روز نوبهار
تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست
6
فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند
ای باد! خاک من مطَلب جز به کوی دوست
7
سعدی چراغ می‌نکند در شب فراق
ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور