غزل شمارهٔ 376
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
11
خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم
22
اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
33
کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگیندل
مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم
44
اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد
کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم
55
به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم
به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
66
مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده
که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم
77
شراب وصلت اندر ده که جام هجر نوشیدم
درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم
88
چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم
چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم
99
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم
پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم
1010
به خواری در پیات سعدی چو گرد افتاده میگوید
پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
که سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1412
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 167
من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
تو را چون بندهای گشتم به فرمانت کمر بندم
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 18

