Toggle stanza 1
من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
1

من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم

تو را چون بنده‌ای گشتم به فرمانت کمر بندم

2

سواری چُست و چالاکی دلم بستی به فتراکی

خوشا و خرما آن دل که باشد صید دلبندم

3

بدین خوبی بدین پاکی که رویت.........

تو را از جمله بگزیدم به جز تو یار نپسندم

4

به امّیدت طربناکم به عشقت.........

گهی از ذوق می‌گریم گهی از شوق می‌خندم

5

بسی تلخی چشیدستم که رویت را بدیدستم

به گفتار و لبت جانا تویی شکر تویی قندم

6

به عشقت زار و حیرانم ز مدهوشی پریشانم

ز غیرت بیخ غیرت را ز دل یکبارگی کندم

7

نهال عشق ای دلبر به باغ دل.........

حدیث مهربانی را به گیتی زآن پراکندم

8

حدیث خویش بنوشتم چو آن گفتار( بشنفتم )

چو در دل مهر تو کشتم مبارک (باد پیوندم)

9

اگر چه نیست آرامم هنوزت عا(شق خامم)

بسوزان چون سپندم خوش به عشق.........

10

ایاز چاکرت گشتم به محمودی.........

به خود نزدیک گردانم چو خود را د.........

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور