غزل شمارهٔ 30
Toggle stanza 1هر که خصم اندر او کمند انداخت
11
هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مراد ویش بباید ساخت
22
هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
33
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
44
آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
55
همچنان شُکر عشق میگویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
66
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفهٔ روزگار اهل شناخت
77
آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
رودکی - رحمه الله تعالی، وی از ماوراء لنهر است و از مادر نابینا زاده است، اما چنان ذکی و تیزفهم بوده است که در هشت سالگی قرآن را بتمام حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و به واسطه حسن صوت در مطربی افتاد و عود بیاموخت و در آن ماهر شد، و نصر بن احمد سامانی او را تربیت کرد.
گویند که او را دویست غلام بود و چهار صد شتر در زیر رخت و بار او می رفت. بعد از وی هیچ شاعری را این مکنت نبوده و اشعار وی، والعهدة علی الراوی، صد دفتر برآمده است، و در شرح یمینی مذکور است که اشعار وی هزار هزار و سیصد بیت بوده است، و از سخنان وی است در صفت شراب:
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 2 - رودکی
رودکی چنگ بر گرفت و نواخت
باده انداز، کو سرود انداخت
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 13

