غزل شمارهٔ 461
Toggle stanza 1سهل باشد به ترک جان گفتن
11
سهل باشد به ترک جان گفتن
ترک جانان نمیتوان گفتن
22
هر چه زان تلختر بخواهی گفت
شکرین است از آن دهان گفتن
33
توبه کردیم پیش بالایت
سخن سرو بوستان گفتن
44
آن چنان وهم در تو حیران است
که نمیداندت نشان گفتن
55
به کمندی درم که ممکن نیست
رستگاری به الامان گفتن
66
دفتری در تو وضع میکردم
متردد شدم در آن گفتن
77
که تو شیرینتری از آن شیرین
که بشاید به داستان گفتن
88
بلبلان نیک زهره میدارند
با گل از دست باغبان گفتن
99
من نمییارم از جفای رقیب
درد با یار مهربان گفتن
1010
وان که با یار هودجش نظر است
نتواند به ساربان گفتن
1111
سخن سر به مهر دوست به دوست
حیف باشد به ترجمان گفتن
1212
این حکایت که میکند سعدی
بس بخواهند در جهان گفتن
زمین

