غزل شمارهٔ 479
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1من از دست کمانداران ابرو
11
من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
22
دو چشمم خیره ماند از روشنایی
ندانم قرص خورشید است یا رو
33
بهشت است این که من دیدم نه رخسار
کمند است آن که وی دارد نه گیسو
44
لبان لعل چون خون کبوتر
سواد زلف چون پر پرستو
55
نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار
که با او بر توان آمد به بازو
66
همه جان خواهد از عشاق مشتاق
ندارد سنگ کوچک در ترازو
77
نفس را بوی خوش چندین نباشد
مگر در جیب دارد ناف آهو
88
لب خندان شیرینمنطقش را
نشاید گفت جز ضحاک جادو
99
غریبی سخت محبوب اوفتادهست
به ترکستان رویش خال هندو
1010
عجب گر در چمن برپای خیزد
که پیشش سرو ننشیند به زانو
1111
و گر بنشیند اندر محفل عام
دو صد فریاد برخیزد ز هر سو
1212
به یاد روی گلبوی گلاندام
همه شب خار دارم زیر پهلو
1313
تحمل کن جفای یار سعدی
که جور نیکوان ذنبیست معفو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شبی چون مه نمودی روی نیکو
برآمد نعره از انجم که ما هو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 798
دلا کام از لبش با چشم تر جو
والا لم تجد ما کنت ترجو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 800
در این رقص و در این های و در این هو
میان ماست گردان میر مه رو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2188
پدر گفتش که چون زر سایه افکند
ترا از گوهر و از پایه افکند
عطارالهی نامهبخش بیستمجواب پدر
به منزل کوش مانند مه نو
درین نیلی فضا هر دم فزون شو
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 1 - به حق دل بند و راه مصطفی رو

