غزل شمارهٔ 318
Toggle stanza 1امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
11
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
22
پستان یار در خم گیسوی تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس
33
یک شب که دوست فتنهٔ خفتهست زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
44
تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس
55
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن به گفتهٔ بیهوده خروس
زمین

