غزل شمارهٔ 1230
Toggle stanza 1جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
11
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش
22
هر چند به بر گیری او را نبود سیری
دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش
33
آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزه
الا که کند آبش خوش خوار به آمیزش
44
در وصل تو میجوید وز شرم نمیگوید
کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش
55
کاری که کند بنده تقدیر زند خنده
کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش
66
زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصری
زیرا که شود جامه یک تار به آمیزش
77
اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزی
صد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش
زمین

