غزل شمارهٔ 1453
Toggle stanza 1در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
11
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم
22
در آب تو را بینم در آب زنم دستی
هم تیره شود آبم هم تیره شود کارم
33
ای دوست میان ما ای دوست نمیگنجد
ای یار اگر گویم ای یار نمییارم
44
زان راه که آه آمد تا باز رود آن ره
من راه دهان بستم من ناله نمیآرم
55
گر ناله و آه آمد زان پرده ماه آمد
نظاره مه خوشتر ای ماه ده و چارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون من ز همه عالم ترسا بچهای دارم
دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 528
توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
زان کس که کند توبه زین واقعه بیزارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1456
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم
سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1459

