غزل شمارهٔ 1452
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
11
ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم
22
آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم
بگرفت سر دستم بوسید رخ زردم
33
گفتم که تو سلطانی جانی و دو صد جانی
تو خود نمکستانی شوری دگر آوردم
44
از جام می خالص پرعربده شد مجلس
از عربده کی ترسم من عربده پروردم
55
بیاو نکنم عشرت گر تشنه و مخمورم
جفت نظرش باشم گر جفتم وگر فردم
66
من شاخ ترم اما بیباد کجا رقصم
من سایه آن سروم بیسرو کجا گردم
77
نور دل ابر آمد آن ماه اگر ابرم
شاه همه مردان است آن شاه اگر مردم
88
می رفت شه شیرین گفتم نفسی بنشین
ای مستی هر جزوم ای داروی هر دردم
99
خورشید حمل کی بود ای گرمی تو بیحد
ای محو شده در تو هم گرمم و هم سردم
1010
در کاس تو افتادم کز باده تو شادم
در طاس تو افتادم چون مهره آن نردم
1111
ساکن شوم از گفتن گر اوم نشوراند
زیرا که سوار است او من در قدمش گردم

