غزل شمارهٔ 2677
Toggle stanza 1سلام علیک ای مقصود هستی
11
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
22
توی می واجب آید باده خوردن
توی بت واجب آید بت پرستی
33
به دوران تو منسوخ است شیشه
بگردان آن سبوهای دودستی
44
بیا بشنو حدیث پوست کنده
همه مغزم چو در مغزم نشستی
55
هلا ای یوسف خوبان به مصر آ
ز قعر چه به حبل الله رستی
66
بگیر ای چرخ پیر چنبری پشت
رسن را سخت کز چنبر بجستی
77
منم لولی و سرنا خوش نوازم
بده شکر نیم را چون شکستی
88
به دو بوسه مخا از خشم لب را
تو ده نان چون دکانها را ببستی
99
بلی گو نی مگو ای صورت عشق
که سلطان بلی شاه الستی
1010
بلی تو برآردمان به بالا
بلی ما فرود آرد به پستی
1111
خمش کن عشق خود مجنون خویش است
نه لیلی گنجد و نی فاطمستی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1918
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2659
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2660
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2661
خرابم کرده چشم نیم مستی
که دارد همچو مژگان پیشدستی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6963
نگارا، گرچه از ما برشکستی
ز جانت بندهام، هر جا که هستی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2659

