غزل شمارهٔ 1283
Toggle stanza 1ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
11
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
که عشق هست براق خدای میتازش
22
تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد
چو آب لطف بجوشید ز آتش نازش
33
گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی
ز عشق آنک درآید به چنگل بازش
44
گرفت چهره عشاق رنگ و سکه زر
ز عشق زرگر ما و ز لذت گازش
55
در آن هوا که هوا و هوس از او خیزد
چه دید مرغ دل از ما ز چیست پروازش
66
گهی که مرغ دل ما بماند از پرواز
که بست شهپر او را کی برد انگازش
77
مگو که غیرت هر لحظه دست میخاید
که شرم دار ز یار و ز عشق طنازش
88
ز غیرتش گله کردم به خنده گفت مرا
که هر چه بند کند او تو را براندازش
زمین

