غزل شمارهٔ 1121

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
1
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

Joyous spring has arrived and the Beloved’s message has come; we are drunk with love and intoxicated and cannot be still.

2
ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را در انتظار

O my darling one, go forth to the garden, do not leave the beauties of the meadow in expectation.

3
اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند
رو رو که قاعدست که القادم یزار

Strangers from the Unseen have arrived in the meadow; go forth, for it is a rule that “the newcomer is visited.”

4
گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست
خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار

Following your footsteps the rose has come into the rosebower, to greet and meet you the thorn has become soft of cheek.

5
ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو
سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار

Cypress, give ear, for the lily in exposition of you has become all tongue by the bank of the river.

6
غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست
از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

The bud was tightly knotted; your grace looses knots; the rose blossoms thanks to you, and scatters its petals over you.

7
گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک
پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار

You might say that it is the resurrection, that there have raised their heads from the earth those who rotted in December and January, the dead of yesteryear.

8
تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی
رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

The seed which had died has now found life, the secret which earth held has now become revealed.

9
شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط
بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

The bough which held fruit is glorying for joy, the root which had none is shamefast and ashamed.

10
آخر چنین شوند درختان روح نیز
پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

After all, the trees of the spirit will become even so, the tree of excellent boughs and fortunate will be manifest.

11
لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ
اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار

The king of spring has drawn up his army and made his provisions; the jasmine has seized the shield, the green grass Dhu ’l-Faq¯ar.

12
گویند سر بریم فلان را چو گندنا
آن را ببین معاینه در صنع کردگار

They say, “We will cut off the head of So-and-so like chives; behold that visibly enacted in the handiwork of the Creator.”

13
آری چو دررسد مدد نصرت خدا
نمرود را برآید از پشه‌ای دمار

Yes; when the succour of divine assistance arrives, Nimrod is brought to destruction by a gnat.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 245

عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار

ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 246

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 59

فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل

کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 136

ای من غلام عشق که روزی هزار بار

بر من نهد ز عشقِ بتی صد هزار بار

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 156

ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار

بیمار و دل‌فگار و جدا‌مانده از نگار

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158

تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار

از لاله بست دامن کهپایه‌ها ازار

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 78 - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید

از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار

گرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4705

درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار

محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4706

ای در غرور نفس به سر برده روزگار

برخیز و کارکن که کنون است وقت کار

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 18

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور