غزل شمارهٔ 665

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
خنک جانی که او یاری پسندد
1
خنک جانی که او یاری پسندد
کز او دوریش خود صورت نبندد
2
تو باشی خنده و یار تو شادی
که بی‌شادی دهان کس نخندد
3
تو باشی سجده و یار تو تعظیم
که بی‌تعظیم هرگز سر نخنبد
4
تو باشی چون صدا و یار غارت
چو آوازی به نزد کوه و گنبد
5
تو آدینه بوی او وقت خطبه
نه ز آدینه جدا چون روز شنبد
6
نگر آخر دمی در نحن اقرب
نظر را تا نجنباند نجنبد
7
خیالی خوش دهد دل زان بنازد
خیالی زشت آرد دل بتندد
8
بر او مسخره آمد دل و جان
گه از صله گه از سیلیش رندد
9
مزن سیلی چنانک گیج گردم
ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند
10
خمش تا درس گوید آن زبانی
که لا باشد به پیشش صد مهند
11
اگر گویی تو نی را هی خمش کن
بگوید با لبش گو ای مؤید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو مرغ امر ذی بالی ز آغاز

نه از نیروی حمد آید به پرواز

جامیبهارستاندیباچه

کتاب از دست دادن سُست‌رایی‌ست

که اغلب خوی مردم بی‌وفایی‌ست

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 38

هارون‌الرشید را چون مُلکِ دیارِ مصر مسلم شد گفت: به خلافِ آن طاغی که به غرورِ مُلکِ مصر دعویِ خدایی کرد، نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترینِ بندگان.

سیاهی داشت نام او خَصِیب در غایتِ جهل. مُلکِ مصر به وی ارزانی داشت و گویند: عقل و درایتِ او تا به جایی بود که طایفه‌ای حُرّاثِ مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم بارانِ بی‌وقت آمد و تلف شد. گفت: پشم بایستی کاشتن!

سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 39

توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولیتر است که گله دور.

صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبان است و زر در میان جان.

سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 7

کارها به صبر بر آید و مُستَعجِل به سر در آید.

به چشمِ خویش دیدم در بیابان

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 34

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور