رباعی شمارهٔ 319
Toggle stanza 1درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
11
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
22
ویران کردم بدست خود خانهٔ دل
چون دانستم که گنج در ویرانیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گویند که راستی چو زر کانیست
سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 80
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 35
ای عقل برو که عاقلی اینجا نیست
گر موی شوی موی ترا گنجانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 198
کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 395
مرغ جان را میل سوی بالا نیست
در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 409

