رباعی شمارهٔ 409
Toggle stanza 1مرغ جان را میل سوی بالا نیست
11
مرغ جان را میل سوی بالا نیست
در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
22
گفتی به کجا پرد که او را یابد
نی خود بکجا پرد که آنجا جا نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گویند که راستی چو زر کانیست
سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 80
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 35
ای عقل برو که عاقلی اینجا نیست
گر موی شوی موی ترا گنجانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 198
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 319
کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 395

