غزل شمارهٔ 2495
Toggle stanza 1آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
11
آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
22
می چو در او عمل کند رقص کند بغل زند
ز آنک نهاد در بغل خاص عقیق معدنی
33
مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام
چشم بیار در رخم بنگر پیش روشنی
44
ننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ تو
خواجه مگر ندیدهای ملک و مقام ایمنی
55
هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش رود
از پی آب کی هلد روغن طبع روغنی
66
من که در آن نظارهام مست و سماع بارهام
لیک سماع هر کسی پاک نباشد از منی
77
هست سماع ما نظر هست سماع او بطر
لیک نداند ای پسر ترک زبان ارمنی
88
در تک گور مؤمنان رقص کنان و کف زنان
مست به بزم لامکان خورده شراب مؤمنی
99
پیش تو است این دم او مینبری ز یار بو
مینگری تو سو به سو پله چشم میزنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
چند به شوخی و خوشی گِرد هلاک من تنی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1832
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 606
یا سندا لحاظه عاقلتی و مسکنی
یا ملکا جواره مکتنفی و مؤمنی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3230

