غزل شمارهٔ 475

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
1
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
2
میان روز شتر بر سر مناره رود
هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
3
بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود
مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
4
بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم
که از دهان و لب من پری رخی گویاست
5
کسی که عاشق روی پری من باشد
نزاده است ز آدم نه مادرش حواست
6
عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید
چو آفتاب در آتش چو چرخ بی‌سر و پاست
7
سر بریده نگر در میان خون غلطان
دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
8
او آفتاب و چو ماهست آن سر بی‌تن
که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
9
بر این بساط خرد را اگر خرد بودی
بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
10
کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد
کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
11
در این چمن نظری کن به زعفران رویان
که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
12
خموش باش مگو راز اگر خرد داری
ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
13
که برد مفخر تبریز شمس تبریزی
خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 399

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 421

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 436

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 443

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 445

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43

قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.

جوان گوشه نشین شیرمرد راه خداست

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 106

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور